بدون عنوان
امروز با بابایی رفته بودی بیرون و وقتی اومدی ازت پرسیدم : سبحان جون با بابایی کجا رفتی ؟
گفتی : بان
و بابایی گفت منظورش بانکه . قربون حرف زدنت بره مامانی جوجوی کوچولوی من 
تازگیا همه حرفای ما رو تکرار میکنی اما به شیوه خودت ، حرفای جدیدی که یاد گرفتی :
عصا شیس ( شکست ) پاک ( پارک ) بو ( بوس )
نیس ( نیست ) دود اپا ( وقتی میخوای ما رو بلند کنی به معنی بلند شو )
ایا ( بیا ) اشین ( بشین ) بو ( برو ) اونا ( اونجا )
اونو ( اون رو ) اه ( وقتی از چیزی خوشت نمیاد میگی )
بهت میگم چند تا دوسم داری ؟ میگی : دو تا
میگم : قلب من کیه ؟ عشق من کیه ؟ و تو در هر جواب میگی من من
خونه مامان جون و عمه فاطمه رو یاد گرفتی و هر وقت از اونجا رد می شیم اشاره میکنی و اسمشون رو میگی .
همه حرفامون رو می فهمی و درک میکنی و پسر حرف گوش کنی هستی .
نفسم عااااااااااااااااااااااااااشقانه می خوامت


بدون عنوان 


